دهه هشتاد
ما دهه هشتادی هستیم، نسلی با گذشته پر از ایهام و آینده پرازابهام که اگرشانس بیاوریم ودنیا تاهفتادسالگیمان دوام بیاورد، خاطراتمان براى نسل بعدى شبیه قصههاى علمى ــ تخیلى خواهد بود.
تنها در ۱۵ سال کاهش ارزش پول ملی را تجربه کردیم و بیشتر از دهه شصتیها سوختیم، هرگز به خط مقدم نرفتیم اما روی لبه جنگ جهانی سوم زندگی کردیم و حتی از دهه نودیها گودزیلاتر بودیم که علیرغم قرنطینه و حتی بدون دسترسی به اینترنت آزاد هیولای افسردگی را ناکاوت کردیم. ما همانهایی هستیم که با چمدانهایی بزرگتر از رویاهایمان و بلیتی یکطرفه راهی شدیم؛ نه همیشه برای مقصدی معلوم، بلکه برای جایی که شاید بشود آیندهای ساخت، اما خاطرات کودکیمان اضافهبار بود و در فرودگاه جا ماند. با افتخار میگویم من هم یک دهه هشتادی هستم، از همانهایی که وقتی به هریپاتر خیره میشدیم، دنبال جادویی بودیم که زندگیمان را بهتر کند. اما وقتی فهمیدیم جادوگری در کار نیست، یاد گرفتیم با یک فنجان قهوه سردشده، موهای آشفته و کلی ایده نصفهکاره دنیای جادویی خودمان را خلق کنیم و هیچگاه در مقابل زندگی سکوت نکردیم، ولی یاد گرفتیم دغدغههایمان را در یک استوری کوتاه یا توییت پر از هشتگ خلاصه کنیم، چون کسی حوصله خواندن کتاب ندارد. و در آخر ما نسلی هستیم که همیشه بهجای برنامهریزی، باید خودش را وفق دهد اما همین سازگاری، ما را به یک ابرنسل تبدیل کرده؛ بچهپرروهای پرسروصدایی که با یک هندزفری خراب، دنیا را مدیریت میکنند و اگر لازم باشد، با لپتاپ روی زانو آینده را تغییر میدهند.
آیا به اندازه کافی ما را میشناسید؟
سام صالحی بختیاری - آلمان، شهر دوسلدورف