printlogo


ترس
راستش را بخواهید من از جوانی می‌ترسم... از دیگران شنیده‌ام که دوره‌‌ای به یاد ماندنی‌‌ است اما این‌که چه راهی را ازمیان صدها راه انتخاب کنی و قدم در آن بگذاری، مهم‌ترین عنصر است که باعث می‌شود در میانسالی بگویی جوانی کجایی که یادت بخیر، یا ازآن به عنوان دوره‌ کذایی یاد کنی...چند روزی ذهنم آشفته‌ همین موضوع بود، می‌خواستم همه‌ مسیرها را مطالعه کنم و انتخابم، انتخابی مطمئن با درصد کمی از خطا باشد.

من برای پشت‌سر گذاشتن مسیر جوانی‌ام نیاز به راهنما داشتم. راهنمایی که خودش این دوره را به خوبی پشت سر گذاشته باشد. 
درگیر جست‌و‌جو و مطالعه‌ زندگینامه‌ها بودم که ناگهان بهترین الگو را پیدا کردم!
حضرت علی‌اکبر(ع)‌.
یادم هست زمانی که بچه بودم و مادرم برایم از عاشورا و اهل‌بیت امام حسین (ع) صحبت می‌کرد، گفته بود فرزند جوانی به نام علی‌اکبر‌(ع) داشته‌اند که از صفات اخلاقی خیلی خوبی برخوردار بوده‌اند و همین باعث عزیز شدن ایشان نزد خالق و مخلوق است...
 می‌خواستم زندگی‌ام به مانند راهنمایم، سراسر نور خدا شود و از وجودش در زندگی‌ام بهره ببرم. می‌دانستم همانند او نمی‌توان شد، به‌خوبی او که هرگز نمی‌توان شد اما امیدوارم بودم شبیه یا نزدیک به ایام جوانی او باشد. 
برای روزهای اول، خوش‌اخلاق بودن با همه، به افراد کوچک‌تر سلام کردن یا حتی نماز اول وقت به‌‌جا آوردن و‌‌... اگرچه سخت بود اما من از الگوی خویش صبر و بردباری را نیز شنیده و می‌خواستم آن را تمرین کنم...
خواستن توانستن است و گاهی مقدمه‌ای برای زندگی قشنگ‌تر ...
خوشحال بودم که قرار است روزهای جوانی‌ام را با نگاه به زندگی حضرت علی‌اکبر(ع) بگذرانم.
امیدوارم تلاشم برای ماندن در این مسیر و این زندگی، ادامه‌دار و خدا هوای من و هم‌دوره‌ای‌هایم را داشته باشد...!

مریم کارخیران - خمینی‌شهر اصفهان