printlogo


فردا کجا بریم؟
کوچک‌تر که بودم، مفهوم زمان برایم نامشخص بود. مثلا وقتی می‌گفتند: بزرگ شدی می‌خوای چی‌کاره بشی؟

زنی میانسال را تصور می‌کردم که در خانه‌‌ای بزرگ و مجلل زندگی می‌کند. خیال می‌کردم آدم‌ها بعد از کودکی، یک‌هو پیر می‌شوند و از یک جای نامعلوم به آنها کلی پول می‌رسد تا امرار معاش کنند.
یا وقتی می‌پرسیدند: تو کی کنکوری می‌شی؟ 
خیال می‌کردم 100سال دیگر قرار است من در این آزمون ترسناک شرکت کنم و آن زمان یحتمل دنیا به آخر رسیده و بساط این هیولا جمع شده است.رفته رفته فهمیدم آدم‌ها دفعتا پیر نمی‌شوند یا قرار نیست از آسمان برای‌شان پول بریزد تا خوشحال زندگی کنند. یاد گرفتم باید برای همه‌ آنچه که می‌خواهی داشته باشی، تلاش کنی و در این مسیر است که بزرگ خواهی شد. و مهم‌تر این که فهمیدم آدم‌ها یک‌شبه بزرگ نمی‌شوند؛ آنها هر روز و هر لحظه درحال رشد وقدکشیدن‌هستند ومفهوم زمان برایم تغییر کرد. دیگر 10سال بعد و آینده دور نبود، مسیری بود که باید ذره ذره ساخته می‌شد. راهی که می‌توانی هر روزش را به یک رنگ دربیاوری! اصلا خاصیت جوانی همین است و باید از آن استفاده کنی. باید در این مدت کم و سریع بیشترین داستان‌ها را به کتاب زندگی‌ات اضافه کنی. به همین خاطر هم اگر امروز کسی سؤال کند: می‌خواهی بعدا چی‌کاره بشی؟
جوابم به جای این‌که تصویری باشد اززنی برتخت نشسته،بیشتر نیم‌نگاهی‌ است به فردا.یک مدت زمان کوتاه و زود بازده.زمانی که درجهان واقع می‌توانم برایش تصمیم بگیرم و هر لحظه‌اش راجایی باشم متفاوت.احتمالا خواهم گفت: فردا،خبرنگارمی‌شم!یامثلاهفته‌ دیگه جهانگرد…

فاطمه علیپور سالستانی - تهران