printlogo


شاپرک بودم مرا پرواز برد
هشت سال قبل در این ایام، یکی از چهره‌های خاص ادبیات معاصر ایران پس از بیماری دامنه‌دار 9 ساله، سرانجام عالم خاکی را وداع گفت و به خاطره‌ها پیوست. او احمد عزیزی بود، شاعری که به‌معنای واقعی شاعری خاص و دارای سبکی ویژه بود. قصد داریم در این نوشتار از او شعر و جایگاه ادبی‌اش در ادبیات معاصر ایران بگوییم.

شعر بعد از انقلاب اسلامی، با رویکردی به قالب‌های کلاسیک ادبی همراه شد. این رویکرد تا حدود زیادی طبیعی بود؛ چرا که جریان شعر انقلاب اسلامی اولا پایی در سنت داشت و این سنت، شامل سنت‌های ادبی و هنری نیز می‌شود. ثانیا برای نشان‌دادن مخالفت و تفاوت خود با جریان شعری پیش ازانقلاب که به ورطه بازی‌های زبانی و نوگرایی‌های افراطی در قالب‌های جدید شعر فارسی افتاده بود، قالب‌های کلاسیک را برگزید.در میان قالب‌ها، رباعی و غزل درآن دوران بیشترمورد استفاده واقبال شاعران قرار گرفت. این البته طبیعی بود زیرا رباعی به‌دلیل این‌که قالبی کوتاه بود و حرفش را سریع و صریح می‌زد، قالب مطلوب زمانه بود که به‌سبب پشت‌سر هم بودن حوادث و التهابات سیاسی و اجتماعی می‌توانست درزمانی کوتاه، پیامی رامنتقل کند و غزل هم که 1000سال پشتوانه داشت و درجان و دل مردم ایران خانه کرده بود امادراین میان دوشاعر،انتخابی دیگرگون داشتند، یکی علی معلم دامغانی و دیگری احمد عزیزی.هردوی این شاعران قالب مثنوی را برای حضور جدی و حرفه‌ای در شعر امروز انتخاب کردند، اگرچه مثنوی‌های معلم، زبانی فاخر و دیریاب و وزنی بلند داشت و مثنوی‌های احمد عزیزی، هم از نظر زبانی ساده و روان بود و هم از نظر وزنی به وزن‌های کوتاه و خوشخوان تمایل داشت. شعر معلم بر اندیشه متکی بود و شعر عزیزی بر عاطفه و با وجود این‌که این دو شاعر هردو مثنوی‌سرایی را انتخاب کرده بودند، شعرشان از زمین تا آسمان متفاوت بود. 
     
شاعری تقلیدناپذیر
احمد عزیزی شاعری را از جوانی آغاز کرد و وقتی که از شهرش کرمانشاه به تهران آمد، توانست در نشریات و محافل ادبی پایتخت جایی برای خود باز کند. مهم‌ترین اتفاق در زندگی ادبی‌ او، ورودش به هیأت تحریریه روزنامه جمهوری اسلامی بود که در آن روزها یکی از پاتوق‌های مهم فرهنگی نیروهای علاقه‌مند به انقلاب اسلامی بود. او در همین نشریه گاه و بیگاه شعرهایش را برای مخاطبان منتشر می‌کرد و وقتی در سال 67 نخستین مجموعه‌شعرش را منتشر کرد، برای بسیاری از مخاطبان نامی آشنا بود. «کفش‌های مکاشفه» زمانی که منتشر شد، زلزله‌ای در شعر آن‌روز ایجاد کرد و به سرعت مقلدان بسیاری پیدا کرد. احمد عزیزی با زبانی به‌شدت ساده و احساساتی رقیق و به‌خصوص درونمایه شدیدا عرفانی‌ای که شعرهایش داشت، شاعر قابل‌دسترس و تقلیدپذیری به‌نظر می‌رسید و گذشت زمان ثابت کرد که از تب‌و‌تاب شعر احمد‌عزیزی‌وار در اوایل دهه 70، هیچ‌چیزی به‌جای نماند جز شعر خود احمد عزیزی. 
     
سال‌ها همسایه‌ام خورشید بود
چنان‌که گفتیم شعر احمد عزیزی ساده بود، زبان شعری او گاه ازشدت سادگی به این می‌ماند که شاعر نشسته و دارد با مخاطبانش درددل می‌کند. این بخش از یکی از شعرهایش را ببینید:
زادگاه من درخت بید بود/سال‌ها همسایه‌ام خورشید بود/شاپرک بودم مرا پرواز برد/هر پرم را یک نسیم ناز برد...
اما در پس پشت این زبان ساده و بسیار راحت، شاعری قرار داشت که به‌معنای واقعی کلمه صاحب‌سبک بود. 
یکی از ویژگی‌های مهم شعر احمد عزیزی، تخیل او بود. او می‌توانست با ذهن پویا و تصویرساز خود به سرزمین‌های کشف‌نشده شعر ورود کند و تصویرهایی خلق کند که مخاطب از خواندن‌شان متعجب و شگفت‌زده می‌شد. ضمن این‌که گاه به‌ تناسبات هنرمندانه‌ای در خلق تصویر توجه می‌کرد که کمتر به ذهن شاعران دیگر رسیده بود. مصطفی محدثی خراسانی، شاعر در گفت‌وگویی ضمن بیان ویژگی‌های شعر عزیزی در احیای قالب مثنوی با زبانی متفاوت و نگاهی خلاقانه، می‌گوید: «عزیزی به‌معنی تمام کلمه شاعر بود. به خاطر دارم در یک شب تا صبح نزدیک 500 بیت شعر سرود. ذهنش آن‌قدر آماده و خلاق و زبانش صیقل‌خورده بود که غیرمرتبط‌ترین مفاهیم و تصاویر را به آشناترین شکل کنار هم قرار می‌داد.» در شعر او با تسلسل ابیات رو‌به‌رو هستیم و مشخص است که او هنگام سرودن همچون غرش ابرهای بهاری، رگباری از ابیات را به روی صفحه کاغذ می‌آورده است که برخی از این بیت‌ها، واقعا خلاقانه است. مثلا این بیت او را ببینید: 
تو به خاک و خون کشیدی تیغ را 
با  رگان خود بریدی تیغ را... 
تخیل شگفت‌انگیز شاعر را ببینید که به‌جای این‌که تصویر معمول بریده‌شدن رگ توسط تیغ را ببیند، تیغی را می‌بینید که با  رگان موضوع شعر، یعنی حضرت علی(ع) بریده شده است. 
یا در این بیت:
ای غروب عصر شوم قصرها 
ای بلای خواب بخت‌النصرها
تکرار سه کلمه عصر، قصر و نصر که هرسه هم‌قافیه هستند، ارزش و مقدار موسیقایی بیت را به‌شدت افزایش داده است. باز بیتی دیگر:
ماه رفت و یاس‌ها یاغی شدند
سیب‌های کرمکی باغی شدند
در این بیت به کارکرد دوگانه کلمه باغی توجه کنید. باغی هم به معنای نسبت با باغ است و هم به‌معنای باغی به معنای طغیانگر. از این‌گونه توجهات و ریزه‌کاری‌ها در شعر عزیزی بسیار دیده‌ایم. با همه آنچه درباره شعر عزیزی گفتیم، نباید از یک نکته غافل بمانیم و آن این که او شاعری بود، به غایت سعادتمند. معمولا در قضاوت پیرامون یک شعر یا یک شاعر، می‌گویند شعری یا شاعری موفق است که بتواند ضمن پسند مخاطبان خاص، در دل مخاطبان عام نیز خود را جا کند. این توفیق برای هر شاعری روی نمی‌دهد و بسیارند شاعران خوب و قدرتمندی که هر شعرشان به انواع و اقسام آرایه‌های ادبی مزین است اما هیچ بیتی از آنها بر دل مخاطبان ننشسته و جز خوانندگان حرفه‌ای شعر و کسانی که عمرشان صرف خواندن کتاب‌های ادبیات و دیوان‌های شاعران گذشته می‌شود، کسی آنها را نمی‌شناسد اما عزیزی چنین نبود. او در زمان حیات خود و حتی بعد از مرگش، شاعری شناخته‌شده برای مخاطبان خاص بود و برخی شعرهای او در حافظه جمعی مردم ثبت شده است. بی‌شک تازمانی که شعرهایی از جنس این شعر مشهور و ماندگار او بر زبان مردم جاری است و آن را می‌خوانند و با آن اشک می‌ریزند، عزیزی و شعرش خواهند ماند: 
یاس مثل عطر پاک نیت است/یاس استنشاق معصومیت است
یاس را آیینه‌ها رو کرده‌اند
یاس را پیغمبران بو کرده‌اند

آرش شفاعی - گروه فرهنگ و هنر