printlogo


بی‌وطن‌ها!
انسان سفیدپوست غربی، تمدن‌اش را بر الماس، طلا، استخوان‌ها، جمجمه‌ها و خون بنا نهاده و رد جراحتی که بر پیکر مردمان بومی سرزمین‌های دیگر گذاشته، ابدی‌ست!

درگذر قرن‌ها استعماری که ازهیچ امر اخلاقی پیروی نمی‌کرد،هرچه باقی مانده،هیچ نبوده جزکشتار، تجاوز، فقر،گرسنگی و تشنگی. در این میان تنها روایت روایتگران است که عنصر رهایی‌بخش را در تاروپود جوامع ازپاافتاده‌ جنوب ریوگرانده، آسیا و آفریقا زنده نگه داشته تا بتوانند ویرانی حاصل از استعمار و استثمار بر جان و تن جغرافیا و مردمان‌شان را فهم کرده و جبران کنند. عبدالرزاق گورنه، یکی از سرآمدان رمان‌نویسی پسااستعماری، کتاب‌هایش را بر تجربه شهروند درگیر وحوش داخلی و خارجی بنا کرده که هم آوار سرزمین ازدست رفته‌اش را دیده و هم تلخ‌ترین و جانکاه‌ترین معنای مهاجربودن را. کتاب «خاطره‌ کوچ» روایتی از میان روایت‌های اوست درباره جوانی با عصیان و خشمی برخاسته از فهم وضعیت که علیه استبداد دست‌نشانده‌ استعمار شوریده است. گورنه البته به‌خوبی می‌داند که خشم شورشیان آرمان‌خواه، برای رهایی از ظلم ظالمان کفایت نمی‌کند و جامعه سنت‌زده و پیشامدرن گرفتار در چنگال جباران، به‌ این آسانی‌ها به آزادی تن نمی‌دهد.

نویسنده: عبدالرزاق گورنه
مترجم: غلامرضا امامی
نشر: گویا
سال انتشار: 1403