
سیلی رئالیسم بر صورت زلنسکی
«زلنسکی فقط 4درصد محبوبیت دارد و باید انتخابات جدیدی برای تعیین رئیسجمهور در اوکراین برگزار شود.» این بخشی از صحبتهای رئیسجمهور آمریکا درباره نتایج مذاکرات اخیر واشنگتن و مسکو درباره جنگ اوکراین است؛ صحبتهایی که گمانهزنیها درباره راهبرد دونالد ترامپ در قبال این کشور اروپایی را تایید کرد و نشان داد که ترامپ قصد ندارد تا راهبرد بایدن در حمایت مطلق از کییف علیه مسکو را ادامه دهد.
اما چرا مقامات اوکراینی و در رأس آنها ولودیمیر زلنسکی از این رویکرد کاخسفید شوکه شدهاند؟ پاسخ را باید در نوع نگاه به نظام بینالملل جستوجو کرد؛ جایی که برخی از سیاستمداران خیال میکردند چیزی به نام «دغدغه برای تحقق صلح» وجود دارد و کشورهای مختلف ــ بهویژه آمریکا ــ بدون توجه به منافع ملی خود، بهدنبال حمایت از آرمان صلح جهانی هستند. در سطح آکادمیک، این مدل نگاه به نظام بینالملل و تحلیل روابط میان واحدهای سیاسی، یادآور راهبرد آرمانگرایانه در سالهای بین دو جنگ جهانی در قرن بیستم است؛ یعنی از زمانی که توماس وودرو ویلسون، رئیسجمهور وقت آمریکا سخنرانی معروف خود در کاخ ورسای را ارائه کرد و رشته روابط بینالملل رسما به چهارچوبهای دانشگاهی وارد شد تا زمانی که با آغاز تهاجم آلمان نازی، جنگ جهانی دوم رسما شکل گرفت.درآن فضانگاه فانتزی و رویایی به تحقق صلح در جهان بر مبنای «حذفجنگ» شکل گرفته بود و بر همین مبنا بود که «جامعهملل» با دستورکار تحقق صلح از طریق حذف جنگ و با حقوق برابر واحدهای سیاسی در جهان، تاسیس شد. زبانهکشیدن آتش جنگ جهانی دوم علاوه بر اینکه منافع کشورهای اروپایی را سوزاند، ایده آرمانگرایانه ویلسون و مکتب لیبرالیستی ناشی از آن را هم بهطورکلی کنار زد. حتی نظریهپردازان رئالیست در علم روابط بینالملل معتقدند که جنگ جهانی دوم، خروجی رسمی این مدل نگاه به جهان بوده است و «بزرگترین کشتار تاریخ جهان» را باید فرزند مشروع و رسمی نگاه آرمانگرایانه به فرآیندهای بینالمللی دانست. اتخاذ این نگاه از سوی مقامات اوکراین باعث شد تا بهجای تلاش برای تامین منافع ملی از طریق مدیریت روابط با همسایگان، فریب شعارهای مقامات آمریکایی را بخورند و کشورشان را وارد جنگی بکنند که علاوه بر نابودی زیرساختها، نهایتا به از دست رفتن حدود 20درصد ــ یکپنجم ــ این سرزمین منجر شود؛ شعارهایی که قرار بود از کییف در برابر «تجاوز» روسیه حمایت کند اما درواقع، اوکراین را به ابزاری برای تضعیف یکی از رقبای آمریکا در جهان تبدیل کرد؛ یعنی اوکراین برای تامین منافع ملی آمریکا هزینه داد و نهایتا هم برای تامین منافع ملی آمریکا مجبور به تسلیم شد. حالا و حدود 90 سال پس از انقضای نگاه سانتیمانتال و فانتزی به مسأله صلح در جهان، ماجرای اوکراین مجددا نشان داد که سیلی «رئالیسم» همچنان میتواند واحدهای سیاسی مختلف جهان را از رویای اعتماد به یک واحد سیاسی دیگر ــ بهطور ویژه آمریکا ــ خارج کند و مجددا این واقعیت را به همه بازیگران جهانی یادآوری کرد که «خودیاری» اصل بنیادین نظام بینالملل است. درواقع و به قول هنری کیسینجر، وزیر خارجه افسانهای آمریکا، دشمنی با آمریکا خطرناک است اما دوستی با آمریکا مرگبار است.
مهدی خانعلیزاده | مدرس دانشگاه
مهدی خانعلیزاده | مدرس دانشگاه