
بیبی
آن مادر شهید، آن عابد پروردگار وحید، آن زاده شهر گرگان، آن که پدرش بود وابسته به پادگان، آن برای تحصیلش به مشقت افتاده، آن که فرزندش را بهراه حق داده، آن بانوی عالمه مکتبی، آن که بود از خانوادهای مذهبی، از آن دسته از مردم بود که اگر نبود، برکتش از سر پسر شهیدش کم میشد.
مذهبی بودن از ذاتیات پدر بود و اوازعنوان دوران پرطمطراق کودکی به این مهم التزام عملی داشت که پدررادراین وادی الگوگیری نماید.دختر این خانواده که قصد ما اصلا سخن گفتن از اوست در هجدمین بهار زندگیاش، رفت خانه بخت. منتها خانه بختش اصفهان بود؛ لذا به حکم اینکه مقدمه واجب، واجب است، دست در ید همسر گذاشته و اصفهان را فراگرفتند. کمی که از ازدواج و اوایلش عبور کرد، فرزند اول این خانواده چشمش به جمال دنیا باز آمد و اوایل انقلاب هم قرین احوال این خانواده افتاد.
پیش از انقلاب جو غالب باعث این میشد که پدرش اجازه تحصیل به او ندهد اما حالا که پای انقلاب وسط آمده بود و بچه اول هم از آب و گل خارج شده بود، او به تحصیل تقریب و به این تقریب ترغیب شد. مرضیه مدرکش را گرفت اما همسرش اجازه کار به او نمیداد. بعد از مدتی تلاش بالاخره همسرش راضی شد و مرضیه در سال 58 در اولین آزمون استخدامی آموزش و پرورش شرکت کرد و نفر دوم آزمون شد.مهر 59 به دبستانی در روستای گلند فخرآباد فرستاده شد تا تدریس کند. سپس به عنوان مدیر به دبستانی در روستای توشن رفت و در روزهای جنگ درمسجد محل برای رزمندگان کمک جمع میکردند و میفرستادند. القصه هنوز سال 61 تمام نشده بود که پسر سومشان به جهان آمد ولی نه در اصفهان که در مشهد و در جوار حضرت علی ابن موسی المرتضی(ع).
بیبی مرضیه مدتی مدیر دبستان علوی گرگان بود و از سال 64 مدیر مجتمع دخترانه طرحکاد شد. او در طی گذر زمان، احساس کرد که باید تحصیلاتش را بالاتر ببرد و در کار پیشرفت کند. پس در کنکور سال 66 شرکت کرد و دانشجوی علوم پایه دانشگاه آزاد گرگان شد اما بعد از مدتی مجبور شدند به مشهد بروند. پس از دانشگاه انصراف داد و چون مجبور بود هم سر کار برود و هم از بچهها نگهداری کند، سال 70 کنکور پیام نور داد و در رشته علوم تربیتی، گرایش مدیریت و برنامهریزی در فریمان قبول شد. اما رفت و آمد برایش سخت بود، پس درخواست انتقالی داد که پذیرفته نشد. دوباره کنکور داد و در رشته مدیریت و برنامهریزی دانشگاه پیام نور مشهد قبول شد. سال 1375 دانشگاه الزهرا تاسیس شد و مرضیه و همکارانش برای تهیه تجهیزات و گرفتن خوابگاه دانشگاه بسیار تلاش کردند.
سید سپهر جمعه زادهپیش از انقلاب جو غالب باعث این میشد که پدرش اجازه تحصیل به او ندهد اما حالا که پای انقلاب وسط آمده بود و بچه اول هم از آب و گل خارج شده بود، او به تحصیل تقریب و به این تقریب ترغیب شد. مرضیه مدرکش را گرفت اما همسرش اجازه کار به او نمیداد. بعد از مدتی تلاش بالاخره همسرش راضی شد و مرضیه در سال 58 در اولین آزمون استخدامی آموزش و پرورش شرکت کرد و نفر دوم آزمون شد.مهر 59 به دبستانی در روستای گلند فخرآباد فرستاده شد تا تدریس کند. سپس به عنوان مدیر به دبستانی در روستای توشن رفت و در روزهای جنگ درمسجد محل برای رزمندگان کمک جمع میکردند و میفرستادند. القصه هنوز سال 61 تمام نشده بود که پسر سومشان به جهان آمد ولی نه در اصفهان که در مشهد و در جوار حضرت علی ابن موسی المرتضی(ع).
بیبی مرضیه مدتی مدیر دبستان علوی گرگان بود و از سال 64 مدیر مجتمع دخترانه طرحکاد شد. او در طی گذر زمان، احساس کرد که باید تحصیلاتش را بالاتر ببرد و در کار پیشرفت کند. پس در کنکور سال 66 شرکت کرد و دانشجوی علوم پایه دانشگاه آزاد گرگان شد اما بعد از مدتی مجبور شدند به مشهد بروند. پس از دانشگاه انصراف داد و چون مجبور بود هم سر کار برود و هم از بچهها نگهداری کند، سال 70 کنکور پیام نور داد و در رشته علوم تربیتی، گرایش مدیریت و برنامهریزی در فریمان قبول شد. اما رفت و آمد برایش سخت بود، پس درخواست انتقالی داد که پذیرفته نشد. دوباره کنکور داد و در رشته مدیریت و برنامهریزی دانشگاه پیام نور مشهد قبول شد. سال 1375 دانشگاه الزهرا تاسیس شد و مرضیه و همکارانش برای تهیه تجهیزات و گرفتن خوابگاه دانشگاه بسیار تلاش کردند.